رحمت الله شريفي نجف آبادى

61

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

مىگيرد . آن‌وقت مستشكل مىپرسد : چرا يك ويژگى هم درمورد اخسّ مراتب هستى كه جسم و ماده و به‌طور كلى طبيعت است وجود ندارد ؟ به اين نحو كه ويژگى حضرت حق منحصر به فرد است و از او بالاتر وجودى نيست و تخصص ماده ، تنها به عالم ناسوت است و پايين‌تر از آن ، عالمى نيست و عوالم متوسط و . . . ، كه جوابش روشن شد . تخصص خارجى و ذهنى تخصص اولى و دومى ، در بحث علامه خارجى است ، اما تخصص سومى ، كه عرضى است ذهنى است ، زيرا ملاك آن ، ماهيت است كه امر ذهنى است . علاوه بر آن ، وى در اين مورد مىفرمايد : « و عروضه لها فيختلف باختلافها بالعرض » كه ترجمهء آن در اوايل فصل ششم ، شمارهء 3 از مرحلهء اول ، ذيل عنوان « فصل ششم : انواع سه‌گانهء تخصص وجود » گذشت . معناى « موجود » مشتق موجود در قضيه « انسان موجود است » ، « انسان ثبت له الوجود » است و در قضيه « وجود موجود است » خود وجود است ؛ « 1 » لذا مشتق اعم از مبدأ اشتقاق ( وجود ) و شىء ثبت له الوجود ( ذات ) است ؛ به‌ويژه وقتى اصالت با وجود باشد ، موجود همان وجود اصيل است كه متن واقعيت را تشكيل مىدهد ؛ بنابراين ، موجود در قضيهء « خدا موجود است » نه به‌معناى ماهيتى است كه داراى وجود باشد و الا تركيب لازم مىآيد ، بلكه به‌معناى تنها وجود ؛ يعنى مبدأ اشتقاق است ، لذا در قضيه « هذا الجسم ابيض » ابيض ، به‌معناى « جسم ثبت له البياض » است و در قضيه « البياض ابيض » ابيض ، نفس بياض است ؛ وقتى در ماهيات منظور از مشتق هم به‌معناى مبدأ اشتقاق است و هم به معناى « شىء ثبت له مبدء الاشتقاق » ، به طريق اولى در موجود هم همين‌گونه است .

--> ( 1 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 41 .